سال جدید و گرفتاری های قدیم!
سال جدید و مشکلات قدیم و جدید!
سال جدید و بد بختی های قدیم و جدید و آینده!
این است که سال جدید را نباید به من و امثال من تبریک گفت. سال جدید را باید به یک عده ی خاص در این کشور تبریک گفت و کس و کارشان. برای من و امثال من سال جدید یعنی گرانی جدید، کمبود های جدید، ناتوانی های جدید. دلمان خوش است به سال جدید. روزگار اگر قرار بود با دعای تحویل سال و آرزوی کنار سفره هفت سین و حرف و حدیث دید و بازدیدهای عید قشنگ شود تا به حال حالا همه بهشت را هم فتح کرده بودند. نه برادر من، نه خواهر من، اینگونه نیست. ما فقط دلمان رو خوش کرده ایم به این چیزها که یادمان برود چقدر بدبختی ها داریم! همین. بهانه ای شده که خیال کنیم خاطرات بهتری در راه هستند. خاطرات بد را در یک روز نو دفن کنیم و مثلا خوشبخت شویم. یا خوشبخت تر شویم.
از این خبرها نیست وقتی گرسنه ای! وقتی باید دنبال کمک های انسان دوستانه و مومنانه و چه و چه باشی تا فقط 5 عدد نان به خانه ببری! مگر اوج فلاکت کجاست؟ و تو هم بگو سال نو آمد. همین الان این سالی که هستیم اگر 1300 بود هم برای من فرقی داشت؟ یا 1500 ؟ اصلا فکر کن من اکنون در سال 567 هجری شمسی در دوران سلجوقی ها هم باشم و خواجه نظام الملک را هم درک کرده باشم! باز هم یک انسان عادی هستم با گرفتاری های زیادش! که شرط می بندم در همان زمان 567 هم حتی خری نداشتم که سوارش شوم و یابویی هم نداشتم که پزش را بدهم! احتمالا بیکار بودم یا در بیابان خار جمع می کردم و کسی هم از من نمی خرید چون احتمالا خارهای سمرقند کل بازار را گرفته بود و کسی از من خار نمی خرید. خارهای منه بیچاره!
این احتمال هم وجود داشت که مثل دختر کبریت فروش، بنده هم در کنار خاکستر خارهایم به دیدار حق می شتافتم! ولی خب آن زمان این سوسول بازی های رسانه ای که نبوده است. عمرا کسی از داستان مرد خارفروش چیزی به گوشش می رسید! همان جا در تاریخ دفن می شدم همانطور که حالا هم در سال 1400 قرار است در تاریخ دفن شوم. زندگی برای من و امثال من سفرۀ رنگینی نیست! فرصتی است که دیگران چند صباحی عشق و حالشان را ببرند و من فقط نظاره گر باشم. زیرا می دانی که، جه فایده وقتی حالت خوش است کسی نبیند! خدا هم که باشی دوست داری مخلوقت عظمتت را ببیند! احتیاجی ندارد ولی گفتم که، کیفش به همین چیزهاست.
سال 1400 شد. فکر نو اگر داری مبارک وگرنه سال جدید و مشکلات قدیم!